من وقتی کیمیایی از رفیق و رفاقت و روزگار رفته میگه دلم براش ضعف میره؛ اصلن هم برام مهم نیست کجا زندگی میکنه و چی سوار میشه؛ ولی وقتی از مافیا اقتصادی و پول کثیف میگه حالم بد میشه؛ نمیشه با سرمایه مافیا اقتصادی و پول کثیفشان فیلم بسازی بعد ازشان بد بگی.
وقتی مسعود کیمیایی فیلمی درباره مافیا اقتصادی و پول کثیف میسازه و آدم توقع داره خودش سمت شوش و هرندی زندگی کنه؛ نه توی یه خونه هفت هزار متری توی فرشته؛ نمیشه شما بگی بنز بد است بعد خودت قطار بنز داشته باشی؛ نمیشه رفیق؛ ما دوست داریم ولی یه چیزهایی هست.
اگر مافیا بده؛ اگر پول کثیف بده؛ پس باهاشان نگرد رفیق؛ قاتل اهلی اگر ساخته نمیشد خیلی بهتر بود با سرمایه مافیا ساخته بشه؛ این یک فیلم ضد مافیایی است؛ ولی خودش بخشی از مافیا است؛ چون مافیا پولش داده؛ هنوز یادمان نرفته جنجالهای جشنواره و اکران؛ نسخه تدوین شده تهیهکننده رو.
قاتل اهلی فیلمی درباره پول کثیف است با آدمهای کثیفتر؛ کاش اجراش خوب بود؛ اجزاش خوب بود؛ ولی فیلمی غلیظی است مثل چای شیرینی که زیادی توش شیکر ریخته باشی؛ خب دل میزنه دیگه؟ نمیشه خوردش؟ زوری که نیست؟
من از قاتل اهلی خوشم نیامده؛ به هزار و یک دلیل؛ یکیش از اساسیترین مشکلاتم باهاش کستینگ بازیگرانش است؛ چی جوری پگاه آهنگرانی میشه دختر پرویز پرستویی؟ بعد این دیالوگهای مردافکن کیمیاییوار اصلن به دهن اون دختر نمیاد؛ همین میشه لوث میشه؛ زوریه مگه کسی توی فیلم بچپونیم؟
برچسب: کیمیایی,
نویسنده: میلاد شریفی