
سینمای کیمیایی جغرافیای خاصی است؛ بدویت است؛ ابدیت است؛ ادبیت است؛ ادبیات است؛ نمیدونم آقا کیمیایی چه علاقهای داره فیلم درباره مافیا اقتصادی بسازه؛ تجارت؛ ضیافت؛ رئیس؛ جرم؛ قاتل اهلی. خانهای هزاران متری در خیابان فرشته و کالکسیون بنز اگر مافیا نیست پس چیست؟ من وقتی کیمیایی از رفیق و رفاقت و روزگار رفته میگه دلم براش ضعف میره؛ اصلن هم برام مهم نیست کجا زندگی میکنه و چی سوار میشه؛ ولی وقتی از مافیا اقتصادی و پول کثیف میگه حالم بد میشه؛ نمیشه با سرمایه مافیا اقتصادی و پول کثیفشان فیلم بسازی بعد ازشان بد بگی. وقتی مسعود کیمیایی فیلمی درباره مافیا اقتصادی و پول کثیف میسازه و آدم توقع داره خودش سمت شوش و هرندی زندگی کنه؛ نه توی یه خونه هفت هزار متری توی فرشته؛ نمیشه شما بگی بنز بد است بعد خودت قطا...
ادامه مطلب
کار جنون ما به تماشا کشیده استیعنی تو هم بیا که تماشای ما کنی فروغی بسطامی لانتوری تماشای جنون است. پسری که یک طرفه عاشق دختری میشود که حتا روحش هم خبر ندارد؛ پسر دوست دارد با دختری درس خوانده و باسواد دوست شود ولی دختر دوست ندارد با پسری گدا گدور دوست شود؛ پسری فقیر که خانهاش زیر پونز است و دختری الیگارشی؛ آنجا که خیر و شر در برابر هم صف آرایی میکنند، مثل بارسلونا و رئال مادرید که به دو جهان متفاوت تعلق دارند، یکی خون سرخ لورکا، تودهها، پارتیزانها و چریکها را پشت سر خود دارد و دیگری به حکومت سلطنتی مینازد. شما هم بهتر است بیطرف نباشید د...
ادامه مطلب